ـ اقای رئیس من برای ازدواج دو روز مرخصی میخوام.
ـ شما که یه هفته تعطیلی داشتید چرا ازدواج نکردید؟
- اخه نمیخواستم تعطیلاتم رو خراب کنم!
از شخصی میپرسن این شعر از کیه؟"سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"
میگه نمیدونم یه راهنمایی بکنید...
میگن اسم شاعر تو خود شعر هست.
میگه:اهان فهمیدم،جواد نکونام!...
گوشت و ماهی میشود اینده ارزان غم مخور
در تمام شهرها فت و فراوان غم مخور
هر سه ماه کوپن روغن میشود اعلام و باز
میشود روغن فراوان تر ز روغن غم مخور
گر نداری سرپناه و منزل ای بی خانمان
خانه ارزان میشود،ارزان ارزان غم مخور
تشنه ای گر فصل گرما اب هم در کوزه نیست
میرسد فصل زمستان برف و باران غم مخور
یونجه و جو گر گران گردیده گاوت را مکش
میشود هرجا چمن یا سبزه زاران غم مخور
چند سالی خشکسالی شد ولی چندی دگر
بار دیگر سبز گردد شالیزاران غم مخور
گر نداری یار دلسوزی درین دنیا دون
میرسند از ره گروه غمگساران غم مخور
قبض برق واب و گاز ارزان شود در کوه و دشت
اب مجانی خوری از چشمه ساران غم مخور
زندگی صد سال اول را تحمل بایدش
میشود جنت نصیبت پس زدوران غم مخور
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد بس گوشت مفتی خورده میلی به نان ندارد
****
روضه خلدبرین خلوت درویشان است روز و شب منزل ما هم هتل خویشان است
****
الا ای طوطی گویای اسرار خبر چینی نکن از بهر ان یار
****
دست از طلب ندارم تا کام من براید فرم بر چکت گذارم تا کام من براید
****
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد ساندویچ جگر و قلوه ما را بخرد
****
گر بود عمر به میخانه روم بار دگر بخورم نان و کبابی و دو تا سیخ جگر
اما نه گدایی که به هر خانه دراییم
تنها در،میکده ی دوست مقیمیم
جز درگه دوست دری را نگشاییم





· من تو را دوست دارم.. تو دیگری را دوست داری.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است
· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
· اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
· خدایا : مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم
دیگران رهسپر ثابت سیاره شدند ما برین خاک سیه مست غروریم هنوز
نه کمال از دگران دیده،نه نقصان در خویش ای زمان،ایینه بگذار که کوریم هنوز
زنده کش بوده و با مرده پرستی شادیم این گواهیست که ما طالب گوریم هنوز
تکیه بر کار پدر کرده و بیکار شدیم خرم از فاتحه ی اهل قبوریم هنوز
دوزخی گر نبود سوی عبادت نرویم چه توان کرد که ما عاشق زوریم هنوز
راحت خویشتن از دست قضا می جوئیم تشنه لب بر سر این برکه ی شوریم هنوز
مستی نبود،دل نبود،شورو نوا هم
اینجا که منم حسرت از اندازه فزونست
خود دانی و من دانم این خلق خدا هم
انجا که تویی یک دل دیوانه نبینی
تا گرید وگریاند از ان گریه مرا هم
اینجا که منم عشق به سرحد کمال است
صبر هست،سلوکست و سکوتست ورضا هست
انجا که تویی باغی اگر هست ندارد
مرغی چو من اشفته و افسانه سراهم
اینجا که منم جای تو خالیست به هر جمع
غم سوخت دل جمله ی یاران و مرا هم
انجا که تویی جمله سر شور و نشاطند
شهزاده و شه،باده به دستندو گداهم
اینجا که منم بس که دورویی و دو رنگی است
گریند به بد بختی خود اهلنواهم